سيد حسن آصف آگاه

197

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)

بخش هفتم : دربارهء گزندى كه هزاره‌هزاره به ايران‌شهر آمد « دربارهء گزندى كه هزاره‌هزاره به ايران‌شهر آمد » عنوان بخش هيجدهم بندهش ( بهار ، ص 139 - 143 ؛ و نيز پژوهشى در اساطير ايران ، ص 184 به بعد ) است كه در آن به چگونگى هزاره‌ها و پيدايش موعودهاى سه‌گانهء زرتشتى و وقايعى كه در طول هر هزاره اتفاق مىافتد توجه شده است . خلاصهء مطالب اين بخش چنين است : « در هزارهء نخستين پس از آميزش اهريمن با آفرينش هرمزدى ، كيومرث و مشى و مشيانه و فرزندانشان زيستند و نيز هوشنگ و طهمورث ديوان را كشتند . با بريده شدن جم ، هزاره به سر رسيد . در هزارهء دوم ضحاك به شاهى نشست . در هزارهء سوم ، فريدون جهان را ميان سه پسرش بخش كرد و جنگ‌هاى ايران و ناايرانيان درگرفت ، با پيكار و حوادث بسيار . در آن هزاره ، كىخسرو افراسياب را كشت و خود به كنگ دژ رفت با تن جاودان ، و شاهى به لهراسب سپرد . در سى سالگى شاهى گشتاسب ، هزارهء سوم به سر آمد و هزارهء چهارم رسيد كه در آن زرتشت دين پذيرفت و آن را رواج داد . در همان هزاره ، اسكندر به ايران‌شهر تاخت و اردشير بابكان شاهى را بازآراست ، تا شاهى به يزدگرد آمد و تازيان به ايران‌شهر تاختند . از اين پس ، هيون و ترك به ايران مىتازند و ستم مىكنند تا كىبهرام از سوى كابل آيد و مردم به او بگروند . پشوتن از كنگ دژ با يكصد و